على ربانى گلپايگانى
394
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
ترجمه و توضيح : فصل هشتم : تقابل عدم و ملكه تقابل عدم و ملكه به تقابل عدم و قنيه « 1 » هم ناميده مىشود . و عدم و ملكه عبارتند از امرى وجودى براى موضوعى كه شأن آن موضوع اين است كه متصف به آن باشد ( و اين همان ملكه است ) و عدم آن امر وجودى در همان موضوع ( و اين عدم ملكه مىباشد ) مانند بينائى و نابينائى كه فقدان بينايى است براى موضوعى كه شأن آن اين است كه داراى بينائى باشد ( مانند انسان ) . پس اگر موضوع ملكه ( امر وجودى ) طبيعت نوعيه يا جنسيهاى أخذ ( لحاظ و اعتبار ) گردد كه به صورت فى الجمله و بدون مقيد بودن به وقت خاص شأنيت اتصاف به ملكه را دارد ، در اين صورت ( عدم و ملكه ) عدم و ملكه حقيقى ناميده مىشوند ، بنابراين نابينائى در عقرب كورى و عدم ملكه است ، زيرا جنس عقرب كه همان حيوان است موضوعى است كه قابليت ( و شأنيت ) بينايى را دارد اگر چه نوع عقرب آنطور كه گفته شده ، قابليت بينايى را ندارد . و نيز مرودت ( ريش نداشتن ) انسان قبل از اوقات و ايّامى كه معمولا در صورت انسان ريش روئيده مىشود عدم ملكه خواهد بود ( زيرا نوع انسان قابليت ريش را دارد ) ، اگر چه صنف انسانهائى كه وقت روئيدن ريش در صورت آنها فرا نرسيده است قابليت و شأنيت آن را ندارند . ( اين در صورتى بود كه موضوع قابل ملكه ، طبيعت جنسى يا نوعى باشد و مقيد به هيچ قيدى نگردد ) ولى اگر موضوع ، طبيعت شخصيّه باشد و مقيد به وقت اتصاف گردد ( در اين صورت ، عدم و ملكه ) عدم و ملكهء مشهورى ناميده مىشوند
--> ( 1 ) معنى القنية بضمّ القاف و كسره ما اكتسب ، اقرب الموارد .